سيد ظهير الدين مرعشى
138
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
آنجا وقف فرمود و به طورى كه ذكر رفت عمارت و بقعه در محلّهء راستكوى آمل واقع است . روز دوشنبه سوم رجب دويست و هفتاد حسن بن زيد معروف به داعى كبير از سراى فانى به عالم باقى پيوست . در ذكر حكومت داعى الصغير محمد بن زيد بن اسماعيل حالب الحجارة داعى الصغير حسينى او است به قول بعضى ، امّا آنچه صحيح است آن است كه داعى الصغير حسن بن قاسم حسينى است و آنكه به داعى الصغير مشهور است او است ، و اولاد اويند كه موجودند . داعى الكبير حسن بن زيد بيست سال حكومت كرد ، و از او خلفى نماند . امّا دختران داشت ، چون بيمار شد ، و دانست كه آخر عمر است ، جهت برادر خود محمد بن زيد از خواصّ و عوامّ بيعت بستاند . اما بعد از وفات داعى ، سيد ابو الحسين نامى - كه داماد او بود - خروج كرد ، و جمعى با او بيعت كردند . و اموال و خزاين داعى را تصرف نمود و اصفهبدان طبرستان از هرجا با او موافقت نمودند . چون داعى الصغير محمد بن زيد را خبر وفات برادر رسانيدند ، همان روز از گرگان سوار شد و به سارى آمد . سيد ابو الحسين بگريخت ، و با تمامت ديالم كه در بيعت او بودند به چالوس رفت . محمد بن زيد غرّهء جمادى الآخر سنهء دويست و هفتاد و يك به آمل آمد و به يك روزتابه ؟ ؟ ؟ و نوشه ده كورشيد رستاق فرود آمد . و پيش از صبح سوار شد و بامداد وقت چاشت را به چالوس رسيد ، و ابو الحسين غافل نشسته بود و او را با ليشام ديلمى و ساير ديالمه بگرفت . و غنيمت بسيار برداشت ، و خزاين برادر خود را - كه سيد ابو الحسين غارت برده بود - بازگرفت . و به خواجك آمد ، و ابو الحسين را بند كرد و به آمل آورد و بند او را برداشت . و فرمود كه هركس بر او دعوايى دارد به شرع مطابقه نمايند . فقهاى آمل هزار بار هزار درم بر او ثابت كردند ، و بستاندند . ديگرباره او را